|
خاطرات و مخاطرات
|
جاتون خالی چند روزیه که از یکی از بهترین سفرهای کاریم برگشتم
چند روزی بود صفحه وبلاگمو باز می کردم تا بنویسم اما دستم به کار
نمی رفت امروز بعد از ظهر حال عجیبی داشتم دوباره دلم هوای
اونجا روکرده بود سا عتها رو به قبله نشستمو دم امام هادی (ع) رو دیدم
و بلاخره اومدم پای وبلاگم نمی دونم می تونم چیزی بنویسم یا نه . . .
توفیق شد برای پخش زنده وتولید چند تا مستند از قبل از
محرم مستقر بشیم تو کربلا واقعا جا تون خالی یه هویی اقا امام جواد(ع)
ما رو برد مهمونی جامون داد توی بین الحرمین سحرها که صدای منا
جات حرم بلند می شد ادمو مست می کرد با یه وضو زائر حرم می
شودیمو خودمونو توی بین الحرمین پیدا می کردیم تازه اول دو دلی بود
که بریم حرم اقا امام حسین قربونش بشم ویا بریم حرم اقا ابوالفضل (ع)
این دو دلی تا اخر با من بود به خاطر همین برنامه ریزی کرده بودم یه
روز سحر مهمونه اقا بودم یه روزم مهمونه اقا قربونشون بشم( کلهم نور
واحد )بعد از نماز صبح می رفتم رو بروی ضریح قشنگش به صورتی
که به طرف قبله باشه مینشستمو مهمونی شروع می شد . . .از اینجا به
بعد روخودت باید بچشیو گفتن من هیچ اثری نداره فقط ازت می خوام برا
یه بارم که شده بری مهمونی به تجربش می ارزه می ارزه که ادم یه عمر
مست یه لحظه بشه می خواستم براتمون از سفر وخاطراتش بگم که اصلا
حسش نیست شاید بعدا براتون بگم