تبليغاتX
خط فرضی - خاکهای نرم کوشک
خاطرات و مخاطرات
 

یک روز صبح رفتم به دیدن دوستان قدیمیم در ستاد راهیان نوردر میدان فروسی چند تا از بچه ها رو دیدم

 داشتم بر می گشتم که ناگهان دوست خوبم حجه الاسلام لقمان پور از بچه های با صفا ی ستاد که

هیچ گاه خنده از روی لبانش محو نمی شود (از خصوصیات یک مومن )مرا دید با اینکه جلسه داشت با

من مثل همیشه حال و احوال گرمی کرد.توی اون  حیص وبیص دیدم داره دنبال چیزی می گرده دیدم کتاب

 ارزنده خاکهای نرم کوشک رو از بین وسایلی که در کنارش بود پیدا کرد و با خنده همیشگی داد دستم 

منم تشکر کردم و از ستاد زدم بیرون از همون جا شروع کردم  به خوندن کتاب البته از اخر به اول خوندم .و

 برای بار دوم از  اول کتاب با صبرو حوصله از اول کتاب شروع کردم به خوندن  هر چی پیش می رفتم

عجایب شخصیت شهید بیشتر خودنمایی می کرد و کم کم متوجه می شدم این شهید یه بوی دیگه ای

داره  . با اینکه برای بار دوم می خوندم چند بار نتونستم خودمو کنترل کنم  بغض می کردمو وبی اختیار

 به گریه می افتادم . گفتم تا تنور داغه و هنوز ازگیجی در نیومدم  شما رو هم با خبر کنم شاید بخواید

 کتاب رو بخونید

 

  فرمایشات اقا در جمع فیلم سازان  در تاریخ 26/3/85 درباره این کتاب ایراد فرمودند  خیلی جالبه ببینید

 

. . .  الان چند سالی است که کتابهایی درباره سرداران و فرماندهان باب شده و می نویسند . بنده

مشتری این کتابها  هستم و می خوانم بعضی از این ها را من خودم از نزدیک می شناختم انچه در باره

شان نوشته شده روایت های صادقانه است وبسیار تکان دهنده است  این هم حالا ادم می تواند کم و

بیش تشخیص بدهد که کدام مبالغه امیز است وکدام صادقانه است – آ دم میبیند برخی از این شخصیت

ها ی بر جسته حتی در لباس یک کار گر به میدان جنگ امدهاند این اوستا عبدالحسین برونسی قبل از

انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود شرح حالش را نوشتهاند من توصیه می کنم وواقعا دوست می

دارم شما ها بخوانید اسم این کتاب خاکهای نرم کوشک است قشنگ هم نوشته شده است

 

نویسنده :    سعید عاکف

انتشارات:   بانگ الست  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 2:3  توسط حسین نطنزی  |