تبليغاتX
خط فرضی - حکومت نظامی
خاطرات و مخاطرات

 

روز- خارجی –تاکسی

 

باران نرمی در حال باریدن بود . . .داخل تاکسی به صورت تنگ وترشی نشسته بودیم . . . همه جا بوی نم

 

میداد . . . چهار تا ماشین گشت ارشاد به صورت وق وق کنان از کنار ما عبور کردن . . .  اقایی که وسط

 

 نشسته بود و کت وشلواری چهار خوانه به تن داشت با ناراحتی  رو به من کرد گفت همه جا حکومت نظامی

 

 راه انداختن  خدایی حکومت نظامی هم به این صورت نیست  نگاهی به ادمهای توی ماشین کردم هیچ

 

 کدومشون هیچ حرفی نمی زد  انگار همشون داشتن فکر می کردن یا شاید توی دلشون به زمین زمان فحش

 

 می دادن اما ساکت ساکت بودن و همین طور بارون میاومد همه جا رو بوی نم برداشته بود   

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:21  توسط حسین نطنزی  |