تبليغاتX
خط فرضی
خاطرات و مخاطرات

 

این ترم به بررسی اثارکارگردان نام اشنای تاریخ سینمای جهان بیلی وایلدر اختصاص دادم. شاید این

 کارگردان و اثار اونو بشناسید. کارگردانی خوشمزه بددهن شوخ  عاشق اثار هنری و. . .  کسی که تقریبا

صد سال  سینمارا درک کرد و به خلق اثار زیادی پرداخت. اثاری چون غرامت مضاعف۱۹۴۴ . اپارتمان۱۹۶۰

 سان ست بلوار۱۹۵۰ بعضی ها داغشو دوست دارند ۱۹۵۹و. . . اثاری که در نوع خود شاهکار نبودندولی

 از شاهکار چیزی کم نداشتند.  وایلدر در هریک از فیلمهایش یک تجربه متفاوت  

 رو به بیننده منتقل می کنه به طور مثال در فیلم غرامت مضاعف درگیر یک ماجرای جنایی عاطفی می

شویم و زنی که به صورت جنون امیزی برای رسیدن به هدف پلیدش از همه چیز و همه کس حتی کسی

که به ظاهر به او عشق می ورزدهم خیانت میکند. در فیلم اپارتمان خانه جک لمون تبدیل به محلی برای ملاقات عشاق

بدل میشود و لمون به سرعت پیشرفت می کند و معاون ریس می شود در این فیلم وایلدر ناخواسته به

بیان نوع ارتباطات در هالیود علت پیشرفتها و پس رفتها می نماید.در اخر فیلم لمون در حالی که عشق

واقعی را تجربه کرده و به یک تجربه جدید در زندگی شخصی رسیده دیگر حاضر نیست تن به هر پستی

بدهد ودر نهایت به عشقش می رسد. در سان ست بلوار شاهد انبو عاشقان سینما هستیم که هر یک

به صورتی در زیر چرخه های این غول اغوا کننده در حال له شدن هستند . در فیلم شاهد انتقال از دوره

صامت به دوره صدا هستیم و این که شخصیتی چون خانم نورما دزموندستاره دوران صامت هنوز در حاله

ایی از توهم از طرفداران و علاقه مندان که الان از انها خبری نیست گرفتار امده وشخصیت مکس که

همچون دربان دوران صامت و صدا عمل می نماید که خود هم شوهر اول دزموند بوده هم کار گردانی که او

را کشف کرده او خود نیز در این چرخه له شده است این فیلم به ارزوها و امیال هر یک از اقشار هالیودیها

می پردازد که هر یک برای رسیدن به شغل و زندگی بهتر باید تلاش کنند و دیگر بیانیه فیلم اینکه هالیود

بهترینها را انتخاب می کند در زمانی که این فیلم ساخته شد اهالی هالیود به شدت عصبانی شدند تا

جایی که مدیر کمپانی متروگلدوین لویس بی می یر گفت این بیلی وایلدر را باید به المان برگرداند او

دستی که عسل در دهانش گذاشته می گزد وایلدر درجواب گفت من اقای وایلدرم. شما هم بروید گورتان

را گم کنبد . خلاف هیچکاک  . بیلی عمدتا در زمان نوشتن فیلمنامه از یک همکار استفاده میکرده است 

 خودش میگوید مثل کار مندان بانک ساعت 9 صبح کرکره رو میدادیم بالا تا ساعت 6 بعد ازظهر مداوم می

 نوشتیم همکاران معروف و اثر گذار بیلی اقای چالز برکت وریموندچندلر بودند که مدتهای زیادی را در یک

 اتاق به همکاری می پرداختند . این نکته برای کسانی که در سینما در حال فعالیت هستند قابل توجه 

 است که دو نفر با عقاید متفاوتدر کنار هم قرار میگیرند و به همکاری می پردازندو نکته دوم اینکه یک هنر

 مند هر چه قدر در کار خودمهارت داشته باشد باز هم از کمک دیگران  بی نیاز نیست و نکته سوم  از

 خصوصیات خوب بیلی این بود که اباء نداشت که بگوید فلان کار را با کمک دیگری نوشتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:25  توسط حسین نطنزی  | 

 

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند

روز نوروز. حضرت مهدی(عج)و متولیان امر.ظهور می کنندو درهر روز نوروز

توقع ظهور او را داریم . فارسیان آن را حفظ کرده و شما آن را ضایع کردید

                                                                 بحار.ج۵۲.ص ۳۰۸              

 

یک پنجره به سمت زمین . . . آه روز بعد . . . تو می رسی درست همین

 

چند روز بعد . . . آغاز می شود تو و لبخند وعشق و عشق . . . تقویمها 

 

نوشته که نوروز؛ روز بعد . . . آغاز سال یک . . .وخدا می داند تا هزار

 

 و سیصد وچند با تو مستی می مانیم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 7:56  توسط حسین نطنزی  | 

 

 

یه مدتیه یکی از قطعه های کاست قلندروار افتخاری بد جوری منو به هم ریخته نمی دونم اونو

 

گوش دادید یا نه. من این کاست رو خیلی دوستدارم هر موقع که گوش می دم برام تازگی داره

 

من به طور میانگین هفته ایی یه کاست گوش میدم ولی این یکی بد جوری تو حالم زده . اولش

 

مثل  همه کاستهایی که تهیه کرده بودم فقط گوش می دادم.  ما جرا از اینجا شروع شد که با

 

سید تازه کارتهای خبرنگاریمنو گرفته بودیمو  جاده رو می کوبیدیم وبه صدای دهن دره

 

 خطهای خسته از بار این همه مسافر که با رد شدن هر ماشینی دهن دره بلندی می کردندرو

 

می فهمیدیمو یکی پس از دیگری رد می کردیم وتو فکر فردا بودیم. اخه فردا بعد از ظهر  

 

 عازم بودیم اما هیچی تو چنته نداشتیم. بین منو سید تنها سکوت بود و سکوت و صدای

 

قلندر وارو قطرهای اشک شوق که اروم اروم لای انبوه ریشهامون گم می شد ترس ودلهره از

 

نرسیدن و لیاقت نداشتن. دست خالی بودنو رفتن به مهمانی عرش خدا توی دهه اول محرم اونم  

 

تو کربلا. دیدم واقعا این شعر با اون اواززیبا چقدر زبان حال امثال منه که خودشونو به

 

عاشقی زدن بیشتر معطل نشید اینم این شعر زیبا اما با کاستش محشره

 

پیش ان سلسله  مو مشت  ما وا شده بود

 

وسط این  همه کوه تیشه  رسوا شده بود

 

همه در ساحل عشق تشنه لب می رقصیدند

 

روح مرموز عطش همچو دریا شده بود

 

بازغوغا شده بود      بازغوغا شده بود

 

بهترین لحظه عشق  با  تو پیدا شده بود

 

بازغوغا شده بود      بازغوغا شده بود

 

گرچه ای دف زن مست شیشه ی باده شکست

 

یک بغل مستی نوش قسمت ما شده بود

 

دیدم اهریمن شب درشب کشتن خویش

 

انقدر می  زده بود  تا  اهورا  شده بود

 

رفته  بودم  به  برش پیروهن پاره کنم

 

یوسف ازفرط جنون چون ذلیخا شده بود

 

بازغوغا شده بود     بازغوغا شده بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:42  توسط حسین نطنزی  | 

شب- داخلی- کلاس

کلاس تموم شد. حسین با لبخند همیشگی اومد جلو سلام کرد گفت یه اقایی قرار شده با شما تماس بگیره گفتم کیه گفت اهل پاکستانه تعجب کردم اهل پاکستان! نکنه می خواد منو دست بندازه . چهرش نشون نمیداد که شوخی کنه کاغذی از ته جیبش در اوردو شروع کرد به خوندن یه شماره 09190000منم یاداشت کردم گفتم این کیه گفت یکی از اهالی پاراچنار ...پاراچنار تا حالا این اسم به گوشم نخورده بود

روز- داخلی - دفتر

 یه  روز  منتظر  تماس  حسین  بودم . دیدم  زنگ  نزد  با  خودم  گفتم  شاید  یادش  رفته   شماره رو گرفتم با لهجه پاکستانی حرف می زد و خیلی از کلمات رو می خورد . سلام کردم و خودم رو معرفی کردم. انگار قبلا حسین باهاش صحبت کرده بود . موضوع رو بهش گفتم  گفت چون قراره برم مشهد اگه هر چه زودتر همدیگه رو ببینیم بهتره

 شب - خارجی - داخل ماشین

توی میدان شهدا  یه پامو گذاشته بودم رو میله میدون داشتم چک می نوشتم . تا امضا کردم رسید کلی عذر خواهی کرد. منم عذر خواهی کردم گفتم دارم می رم یکی از بچه های پاراچنار  پاکستان رو ببینم گفتم با هام می ای گفت اره حرکت کردیم .بعد پل نیروگاه قرار ما بود یه کمی دیر کرده بودیم وقتی رسیدم دیدم کنار خیابون ایستاده  اروم لاغر موهای صاف بایه اورکت رنگ رو رفته سبز رنگ. بوق زدم سوار شد بعد از سلام و احوال پرسی حرکت کردم به طرف دفتر .هنوز خانوم معماریان با اقای اکبری توی دفتر بودن همه رو به همدیگه معرفی کردم بعدش نشستیم. سید ذکی شروع کرد به صحبت کردن پاراچنار یه منطقه مرزیه بین افغانستان و پاکستان .از میر جاوه تا اونجا 22ساعت راهه تمام این منطقه بدست طالبان القاعده ووهابیون تند رو هستش .منطقه پاراچنار و هنگو مدت 16 ماه در محاصره اینها بوده. اینا اعتقاد دارن  شیعه کافره و خونش هدر. ثواب کشتن شیعه بهشته.  اونها  معتقدا می تونن  زنان شیعه رو به کنیزی ببرن و همبستر شدن با اونها مثل کفار نیاز به صیغه نداره. در حال حاضر جمعیت شیعیان تو پاراچنارو اطراف یک میلیون نفره .ما از شما هیچی نمی خواهیم اما ما هم مسلمان هستیم شیعه هستیم. حداقل از ما خبر بگیرید و خبر ما رو به دیگران برسونید ما هم مثل غزه. به زنها وبچه ها رحم نمی کنن. مردهای ما رو بعد از شکنجه زیاد مثله می کنن بعدش می کشن. ابهای ما رو مسموم می کنن به اهل بیت توهین می کنن و....

 شب – داخلی – منزل

اینترنت... پاراچنار ... جستجو.... انگار عالم شیعه مرده. عالم کثیف سیاست اجازه نمیده کسی به این ور دنیا نگاهی بکنه. ترس ما از دولت بی کفایت پاکستان ترس از رگی مالکی ترس از  طالبان القاعده..... عافیت طلبی .راحت طلبی  خود خواهی تنبلی  جز چند تا عکس و خبر ازپاراچنارهیچ خبری نیست انگار تخم مرگ توی روح شیعه پاشیدن فقط می تونم بگم مرگ بر این سیاست کثیفی که چشماشو می بنده تا یه بچه شیعه دلش بلرزه

شب- داخلی – منزل

چشمام پر اشک شد وبه یاد بچه های امام حسین علیه السلام به روی صورتم لغزید......      

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:12  توسط حسین نطنزی  | 

جنگ بی سابقه وهابیون و القاعده بر علیه شعیان در تمامی دنیا

 

جواب مظلوم عالم در اتحاد جهان اسلام = جنگ علنی با تشیع 

 

ایا می دانید در ۹ کشور دنیا شیعه کشی به صورت علنی  در حال انجام است  

ایا می دانی پاراچنار کجاست و الان چه فاجعه انسانی د رسکوت مرگبار من و تو در حال رخ دادن است

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 3:35  توسط حسین نطنزی  | 

 

جاتون خالی چند روزیه که از یکی از بهترین سفرهای کاریم برگشتم

چند روزی بود صفحه وبلاگمو باز می کردم تا بنویسم اما دستم به کار

نمی رفت  امروز بعد از ظهر حال عجیبی داشتم دوباره دلم هوای 

اونجا روکرده بود سا عتها رو به قبله نشستمو دم امام هادی (ع) رو دیدم

و بلاخره اومدم پای وبلاگم  نمی دونم می تونم چیزی بنویسم یا نه . . .

توفیق شد  برای پخش زنده وتولید چند تا مستند  از قبل از

محرم مستقر بشیم تو کربلا واقعا جا تون خالی یه هویی اقا امام جواد(ع)

ما رو برد مهمونی جامون داد توی بین الحرمین سحرها که صدای منا

جات حرم بلند می شد ادمو مست می کرد با یه وضو زائر حرم می

شودیمو خودمونو توی بین الحرمین پیدا می کردیم تازه اول دو دلی بود

که بریم حرم اقا امام حسین قربونش بشم ویا بریم حرم اقا ابوالفضل (ع)

این دو دلی تا اخر با من بود به خاطر همین برنامه ریزی کرده بودم یه

روز سحر مهمونه اقا بودم یه روزم مهمونه اقا قربونشون بشم( کلهم نور

واحد )بعد از نماز صبح می رفتم رو بروی ضریح قشنگش به صورتی

که به طرف قبله باشه مینشستمو مهمونی شروع می شد . . .از اینجا به

بعد روخودت باید بچشیو گفتن من هیچ اثری نداره فقط ازت می خوام برا

یه بارم که شده بری مهمونی به تجربش می ارزه می ارزه که ادم یه عمر

مست یه لحظه بشه می خواستم براتمون از سفر وخاطراتش بگم که اصلا

حسش نیست شاید بعدا براتون بگم  

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 1:37  توسط حسین نطنزی  | 

 

یک روز صبح رفتم به دیدن دوستان قدیمیم در ستاد راهیان نوردر میدان فروسی چند تا از بچه ها رو دیدم

 داشتم بر می گشتم که ناگهان دوست خوبم حجه الاسلام لقمان پور از بچه های با صفا ی ستاد که

هیچ گاه خنده از روی لبانش محو نمی شود (از خصوصیات یک مومن )مرا دید با اینکه جلسه داشت با

من مثل همیشه حال و احوال گرمی کرد.توی اون  حیص وبیص دیدم داره دنبال چیزی می گرده دیدم کتاب

 ارزنده خاکهای نرم کوشک رو از بین وسایلی که در کنارش بود پیدا کرد و با خنده همیشگی داد دستم 

منم تشکر کردم و از ستاد زدم بیرون از همون جا شروع کردم  به خوندن کتاب البته از اخر به اول خوندم .و

 برای بار دوم از  اول کتاب با صبرو حوصله از اول کتاب شروع کردم به خوندن  هر چی پیش می رفتم

عجایب شخصیت شهید بیشتر خودنمایی می کرد و کم کم متوجه می شدم این شهید یه بوی دیگه ای

داره  . با اینکه برای بار دوم می خوندم چند بار نتونستم خودمو کنترل کنم  بغض می کردمو وبی اختیار

 به گریه می افتادم . گفتم تا تنور داغه و هنوز ازگیجی در نیومدم  شما رو هم با خبر کنم شاید بخواید

 کتاب رو بخونید

 

  فرمایشات اقا در جمع فیلم سازان  در تاریخ 26/3/85 درباره این کتاب ایراد فرمودند  خیلی جالبه ببینید

 

. . .  الان چند سالی است که کتابهایی درباره سرداران و فرماندهان باب شده و می نویسند . بنده

مشتری این کتابها  هستم و می خوانم بعضی از این ها را من خودم از نزدیک می شناختم انچه در باره

شان نوشته شده روایت های صادقانه است وبسیار تکان دهنده است  این هم حالا ادم می تواند کم و

بیش تشخیص بدهد که کدام مبالغه امیز است وکدام صادقانه است – آ دم میبیند برخی از این شخصیت

ها ی بر جسته حتی در لباس یک کار گر به میدان جنگ امدهاند این اوستا عبدالحسین برونسی قبل از

انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود شرح حالش را نوشتهاند من توصیه می کنم وواقعا دوست می

دارم شما ها بخوانید اسم این کتاب خاکهای نرم کوشک است قشنگ هم نوشته شده است

 

نویسنده :    سعید عاکف

انتشارات:   بانگ الست  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 2:3  توسط حسین نطنزی  | 

 

روز- خارجی –تاکسی

 

باران نرمی در حال باریدن بود . . .داخل تاکسی به صورت تنگ وترشی نشسته بودیم . . . همه جا بوی نم

 

میداد . . . چهار تا ماشین گشت ارشاد به صورت وق وق کنان از کنار ما عبور کردن . . .  اقایی که وسط

 

 نشسته بود و کت وشلواری چهار خوانه به تن داشت با ناراحتی  رو به من کرد گفت همه جا حکومت نظامی

 

 راه انداختن  خدایی حکومت نظامی هم به این صورت نیست  نگاهی به ادمهای توی ماشین کردم هیچ

 

 کدومشون هیچ حرفی نمی زد  انگار همشون داشتن فکر می کردن یا شاید توی دلشون به زمین زمان فحش

 

 می دادن اما ساکت ساکت بودن و همین طور بارون میاومد همه جا رو بوی نم برداشته بود   

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:21  توسط حسین نطنزی  | 

 

چندی پیش طرحی با موضوع بررسی حوزه علمیه نجف از زمان به اتش کشیده شدن

 کتابخانه کرخ توسط مغولهای سنی وهجرت جناب شیخ طوسی به نجف تا زمان

ظهور امام خمینی در نجف وانقلاب علمی امام در نجف وحوزه علمیه به شبکه الکوثر

 ارائه شد وپس از پیگیریهای بسیار بلاخره به تصویب رسید به همین مناسبت سفری

کوتاه داشتم به شهر نجف برای بازدید از حوزه  علمیه نجف و چند تا عکس انتخاب کردم از

این سفر تحقیقی که امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره

ایت الله محمد ابراهیم انصاری از  شاگردان حضرت امام  و همدوریهای ایت الله سیستانی که در گذشته امام جماعت  صحن حضرت امیر علیه السلام بوده است. ایشان در دوران خفقان صدام در عراق می ماند وپس از ان تدریس به سوریه هجرت می کند و پس از سقوط صدام دوباره به عراق و شهر نجف بر می گردد .در این تحقیق از نظرات و خاطرات  جناب  اقای  انصاری  به دلیل تسلط ایشان بسجهت یار استفاد شد  

 

 

 وادی السلام نجف

یکی از کوچه های شهر نجف

مرتضی و رضا تو کوچه پس کوچه های نجف راهنمایه من شدند تا از کوچه های باریک و کلی سیم بتونم مدرسه بخارایی رو پیدا کنم  به رسم تشکر از اونها عکس گرفتم  و فکر کردم شما هم با اونها اشنا بشین بهتره

اینم مدرسه بخارایی که قدمتش به ۲۰۰ سال میرسه

اینم حیاط مدرسه با اون حوض و اب تصویه کن قدیمی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 7:20  توسط حسین نطنزی  | 

21 آبان، سالگرد عمليات استشهادي شهيد «احمد قصير»:
پژو سفيدي كه كابوس آفريد

خبرگزاري فارس: "احمد جعفر قصير" جواني 19 ساله از اهالي روستاي"دير قانون النهر" كسي بود كه هدايت پژوي سفيد رنگ را در روز 11 نوامبر 1982 بر عهده داشت و بي سابقه ترين كابوس تاريخ رژيم صهيونيستي را خلق كرد.حزب الله او را "امير الاستشهاديون" لقب داد و روز شهادت او را "روز شهيد" نام نهاد.

 

 

قاهره و تل آویو ، قاتلان کودکان بی گناه
غزه ؛ تنها ترین شهر جهان
مقامات حکومت مصر باید بدانند که فاجعه غزه اگر از هر طریق یا فرمولی هم که حل شود ،تاریخ به درستی و بی رحمانه خواهد نوشت:"دولت مصر و اسراییل به طور مشترک مبادی شهرغزه را بستند و باعث خلق تراژدی انسانی در ابعاد بزرگی شدند".
اوضاع غزه بسیار نا امید كننده است (۱۳۸۷/۰۹/۰۳)


 

 

 

 

 

 

نماینده سازمان ملل در امور آوارگان فلسطینی (آنروا) اعلام كرد: كمك ما پنج شنبه گذشته به فلسطینیان متوقف شده و اوضاع این منطقه بسیار ناامید كننده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 23:15  توسط حسین نطنزی  |