تبليغاتX
خط فرضی
خاطرات و مخاطرات

ما یه همسایه داریم کفتر بازه، همیشه برا اینکه کفتراش بپرن براشون سنگ پرتاب

می کنه پرتاب این سنگها گاهی می خوره به پای کفتر بدبخت و تا اخر عمرش شل

میشه و یا اینکه می خوره توی سرش و بیچاره میمیره گاهی وقتا هم سنگها می

افته توی حیاط خونه ما.همسایه ما هم زبون خوش سرش نمیشه واقعا .امروز

برای برگذاری نشست تخصصی اشنایی با وبلاگ رفتم مدرسه امام تا از

نزدیک توی جریان روند کار قرار بگیرم. جلسه با حضور 2 نفر اغاز شد

؛خدایی خیلی خجالت کشیدم ،بلاخره بعد از نیم ساعت سرو کله برادران

خارجی پیدا شد .انگار غذا های ما ایرانیها توی سلولهای اونها هم ثاتیر

گذاشته و اونها هم هر جلسه ایی رو با نیم ساعت تاخیر شرکت می کنن

بگزریم. اواسط جلسه بود که یکی بهم زنگ زد ،از سالن زدم بیرون  تا

جواب تلفن رو بدم اواسط تماس بود که هلال حسین طوری از اهالی

پاراچنار  رو دیدم که داره با یکی صحبت می کنه رفتم نزدیک سلام کردم، 

در بتدایامنوبه جا نیاورد یا اینکه توقع نداشت منو اونجا ببینه ،از حرفاش

بوی گله می یومد .گفتم دارم برا محرم  برنامه ریزی می کنم برم پاراچنار

گفت :من مقدماتش رو اماده می کنم .گفتم: از اونجا چه خبر گفت :هفته

پیش توی راهه افغانستان به پاراچنار 7 نفر رو شهید کردن که6 نفر از اونها

رو سر بریدن (با مخلفات )و یه نفر رو به جرم اینکه حیفه چیزی حرومش

کنن، و یه ذره هم بیشتر لذت ببرن گذاشتنش وسط روستا .بزرگ وکوچیک زنو

بچه به جرم شیعه بودن سنگسارش کردن مثل همسایه ما  کفترو پروندن یهوی تنم

لرزید نکنه منم برم اونجا اینا از من خوششون بیاد و ....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:40  توسط حسین نطنزی  | 

 

تازگیها در حال مطالعه یه کتاب کوچیک اما عجیب هستم خودم فکر می کنم به خیلی از نکات ابهامی که توی ذهن من بود جواب داده شد ابهامات زیادی در ذهن من بود. در اینکه ارایش مرزها چگونه وبا چه سیاستی انجام شده و یا اینکه چرا زبانها و لهجه ها در کنار هم نیستند آیا این یه اتفاق بوده و یا اینکه دستی به عمد در میان زبانها و لهجه ها جدایی انداخته  و اینکه بعضی می گن مسئولین ایران دائم میگن بعضی از کشورهای غربی در حال توطئه در کشور ما هستند و بعضی می گن این توهم توطئه هست و اینکه نئومحافظه کارا چه کسانی هستند آیا رهبران امریکا و انگلیس هم یهودی هستند و از حول حلیم افتادن تو دیگ اینها اول مسیحیان صهیونیست بودن و اینها طبق وظیفه دینی  باید به یهودیها کمک می کردن اما حالا خودشون ازیهودها یهودی تر شده اند  و یا اینکه ایا ما مسلمان صهیونست هم داریم  و. . . هزاران سوال دیگه اما این کتاب جواب بسیاری از سوالات منو داد البته اگه نگین من جو زده شده ام . کتاب پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان  خیلی جالبه نه. وقتی کتاب رو می خونی کاملا پی می بری که چه خبره. یهود در حال تسخیر دوباره ی زمینه تا حدود بسیار زیادی هم موفق شده . غوغایی توی ذهن من شکل گرفته و اینکه چرا ما وکشور ما اماج حملات شده چرا همیشه دچار بحرانبم چه کسی و چه کسانی ما رو به جون هم می ندازند. چرا ما و هزارن چرای دیگه وچرا افتخار حداکثری رای به جمهوری اسلامی  به مذاق صهیونیستها خوش نیومده و همه قوای خودشون از جمله یه عده بی خبر از همه جا راه افتادن دنبال اینا   امیدوارم بعدا مجالی پیدا بشه تابگم کی داره با کی شطرنج بازی می کنه پس به گوش باشین

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:35  توسط حسین نطنزی  | 

تابود،کربلا منتظر حسین بود              


             تا هست حسین منتظر ماست


نایب الزیاره شما بودم شبهای قدر تو کربلا و نجف تو فرصت بعدی از یافته های خودم از شهر نجف و کتابخانه علامه امینی صاحب کتاب گرانسنگ الغدیر خواهم گفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:46  توسط حسین نطنزی  | 

حق توحش. . .

 

شاید کسی اولین بار این کلمه را بشنود هیچ واکنشی نسبت به ان نداشته باشد. حق توحش نمی دانم

 

فیلم اکالیپتو ساخته میل گیبسون را دیده اید یا نه اگر نده اید حتما ببینید. ابتدای فیلم با شکارو فعالیت

 

یک قبیله برای امرار معاش و صمیمیت بین انها در مقدمه ایی طولانی طعم خوشی در مذاق بیننده

 

قرن 21 ایجاد می کند اما به ناگهانی تمامی این معادلات به هم می ریزد قبیله ایی به این عنوان که

 

بالا ترو متمدن ترند به این قبیله حمله می کنند. زنان و مردان را به اسارت می گیرند و کودکان را

 

به حال خود رها می کنند. این انسانهای به ظاهر متمدن از هیچ اذیت و ازاری دریغ نمی ورزند و

 

لذت بردن از این موقعیت کمال استفاده را می برند .می دونی مثال کشور ما  هم  مثل  همین  فیلمه

 

کسانی که منو تو حداقل این باور را داریم که قطعا چشم دیدن ما رو ندارند دندان تیز کرده اند  که

 

کشور ما رو به افغانستانی دیگر تبدیل کنند و ما در خوابی بس گران از سناریویی که قبلا برای

 

ما نوشته بودن اما خوشبختانه رای 40میلیونی منوتو انها روغافلگیرکردبه صورتی که عملیات

 

 خود را به جلو انداختند. اما حق توحش چیه ؟ در واقع حق توحش همان است که دوستان لوس

 

انجلسی ما ازما می گیرند در انطرف اب  و به همان موازات برادران تهرانی ما از بقیه

 

شهرستانیها به همین دلیل هم شاهد بودیم که شهرستانیها از فتنه ایی که یک سری اینور ابی و

 

اونور ابی طراحی کردن در از پا انداختن درختی که فکر می کردن به این راحتیها از پا می افتد و

 

البته بقیه   ماجرای تقلب تجاوز و. . . و هزاران ساده اندیش که فکر می کنند اگه گوش دلشان رو

 

به سمت  اونور اب بگیرن و به قصه های افسانه ایشون گوش بدن یه کشور متمدن افغانستانی رو

 

می تونن از اب در بیارن امیوارم از خواب شیرین بیدار شن و خوب بدونن پشت در گرگیست با

 

گریم گوسفند و صد البته  این بزگواران  کسانی  را که درزندان ویا هر جای دیگر با ابروی نظام

 

بازی کنند و موجبات ازار هر ایرانی را موجب شده باشند را به راحتی گذشت نمی کند و......  

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:40  توسط حسین نطنزی  | 

سلام

پس از مدتها امروز دوباره خودمو پیدا کردم راستشو بخواین گم شده بودم شاید سوال کنید کجا ؟ تو

انتخابات دیگه. دیدید چی شد اصلا باورتون می شد اینقدر ما خواب باشیم دوستای اونور ابیمون بیدار .یه

کمی هوشیار نبودیم نزدیک بودقاعده رو ببازیم . .ببینید دوستان من 25میلیون نفر به یه نفر رای دادن 14

 یه نفرمیلیون نفر به یه نفرحالا کیا به کیا رای دادن راستش رو بخواین تهرانیها به موسوی رای دادن بقیه 

فقیر بیچاره ها به احمدینزاد. مثل همیشه تهرانیها از بقیه مردم با کلاس ترند و فهمیده تر به موسوی رای

دادن  بقیه مردم هم که مهم نیست اصلا چی می فهمند باید به کی رای بدن اون پیر

مرد و یا پیر زن دهاتی چی می دونه باید به کی رای داد می گن تهرانیها می خوان از دیگران حق توحش

بگیرن نخهای سبز بستن به دستاشونو اومدن بیرون همش هم بلوا درست کردن که رای ما چی شد. اصلا

تو رای دادی چند بار رای دادی به کی رای دادی به جومونگ برو بابا روتو کم کن. در اخر می خوام یه

حرف بزنم و خلاص اهای اونایی که  حرکت ناشیانه خودتونو انقلاب  می دونید اگه تونستید با یه نارنجک

برید سراغ یهتانک اگه تونستید با یه کلاش 3 تا تیر جلو حمله دشمن وایستید اگه تونستید یه هفته  دور از 

خونوادهاتون بمونید اگه تونستید وقتی دشمن داره به سمت شما می اد پاهاتونو  سفت ببندید و تا پای جون و

بعدش مقاومت کنید شاید کاری از دستتون بر

بیاد وگرنه برید پیش مامان جوناتون ادامس خروس نشان بجوید اخرش می خوام بگم بترسید از 25

میلیون رای ویا ان مردان و زنان بزرگوار که بزرگوارانه بر هر چه که کردید نگاه کردن و دم برنیاوردند


اما از انتقام انان بترسید   

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 4:26  توسط حسین نطنزی  | 

 

این ترم به بررسی اثارکارگردان نام اشنای تاریخ سینمای جهان بیلی وایلدر اختصاص دادم. شاید این

 کارگردان و اثار اونو بشناسید. کارگردانی خوشمزه بددهن شوخ  عاشق اثار هنری و. . .  کسی که تقریبا

صد سال  سینمارا درک کرد و به خلق اثار زیادی پرداخت. اثاری چون غرامت مضاعف۱۹۴۴ . اپارتمان۱۹۶۰

 سان ست بلوار۱۹۵۰ بعضی ها داغشو دوست دارند ۱۹۵۹و. . . اثاری که در نوع خود شاهکار نبودندولی

 از شاهکار چیزی کم نداشتند.  وایلدر در هریک از فیلمهایش یک تجربه متفاوت  

 رو به بیننده منتقل می کنه به طور مثال در فیلم غرامت مضاعف درگیر یک ماجرای جنایی عاطفی می

شویم و زنی که به صورت جنون امیزی برای رسیدن به هدف پلیدش از همه چیز و همه کس حتی کسی

که به ظاهر به او عشق می ورزدهم خیانت میکند. در فیلم اپارتمان خانه جک لمون تبدیل به محلی برای ملاقات عشاق

بدل میشود و لمون به سرعت پیشرفت می کند و معاون ریس می شود در این فیلم وایلدر ناخواسته به

بیان نوع ارتباطات در هالیود علت پیشرفتها و پس رفتها می نماید.در اخر فیلم لمون در حالی که عشق

واقعی را تجربه کرده و به یک تجربه جدید در زندگی شخصی رسیده دیگر حاضر نیست تن به هر پستی

بدهد ودر نهایت به عشقش می رسد. در سان ست بلوار شاهد انبو عاشقان سینما هستیم که هر یک

به صورتی در زیر چرخه های این غول اغوا کننده در حال له شدن هستند . در فیلم شاهد انتقال از دوره

صامت به دوره صدا هستیم و این که شخصیتی چون خانم نورما دزموندستاره دوران صامت هنوز در حاله

ایی از توهم از طرفداران و علاقه مندان که الان از انها خبری نیست گرفتار امده وشخصیت مکس که

همچون دربان دوران صامت و صدا عمل می نماید که خود هم شوهر اول دزموند بوده هم کار گردانی که او

را کشف کرده او خود نیز در این چرخه له شده است این فیلم به ارزوها و امیال هر یک از اقشار هالیودیها

می پردازد که هر یک برای رسیدن به شغل و زندگی بهتر باید تلاش کنند و دیگر بیانیه فیلم اینکه هالیود

بهترینها را انتخاب می کند در زمانی که این فیلم ساخته شد اهالی هالیود به شدت عصبانی شدند تا

جایی که مدیر کمپانی متروگلدوین لویس بی می یر گفت این بیلی وایلدر را باید به المان برگرداند او

دستی که عسل در دهانش گذاشته می گزد وایلدر درجواب گفت من اقای وایلدرم. شما هم بروید گورتان

را گم کنبد . خلاف هیچکاک  . بیلی عمدتا در زمان نوشتن فیلمنامه از یک همکار استفاده میکرده است 

 خودش میگوید مثل کار مندان بانک ساعت 9 صبح کرکره رو میدادیم بالا تا ساعت 6 بعد ازظهر مداوم می

 نوشتیم همکاران معروف و اثر گذار بیلی اقای چالز برکت وریموندچندلر بودند که مدتهای زیادی را در یک

 اتاق به همکاری می پرداختند . این نکته برای کسانی که در سینما در حال فعالیت هستند قابل توجه 

 است که دو نفر با عقاید متفاوتدر کنار هم قرار میگیرند و به همکاری می پردازندو نکته دوم اینکه یک هنر

 مند هر چه قدر در کار خودمهارت داشته باشد باز هم از کمک دیگران  بی نیاز نیست و نکته سوم  از

 خصوصیات خوب بیلی این بود که اباء نداشت که بگوید فلان کار را با کمک دیگری نوشتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:25  توسط حسین نطنزی  | 

 

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند

روز نوروز. حضرت مهدی(عج)و متولیان امر.ظهور می کنندو درهر روز نوروز

توقع ظهور او را داریم . فارسیان آن را حفظ کرده و شما آن را ضایع کردید

                                                                 بحار.ج۵۲.ص ۳۰۸              

 

یک پنجره به سمت زمین . . . آه روز بعد . . . تو می رسی درست همین

 

چند روز بعد . . . آغاز می شود تو و لبخند وعشق و عشق . . . تقویمها 

 

نوشته که نوروز؛ روز بعد . . . آغاز سال یک . . .وخدا می داند تا هزار

 

 و سیصد وچند با تو مستی می مانیم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 7:56  توسط حسین نطنزی  | 

 

 

یه مدتیه یکی از قطعه های کاست قلندروار افتخاری بد جوری منو به هم ریخته نمی دونم اونو

 

گوش دادید یا نه. من این کاست رو خیلی دوستدارم هر موقع که گوش می دم برام تازگی داره

 

من به طور میانگین هفته ایی یه کاست گوش میدم ولی این یکی بد جوری تو حالم زده . اولش

 

مثل  همه کاستهایی که تهیه کرده بودم فقط گوش می دادم.  ما جرا از اینجا شروع شد که با

 

سید تازه کارتهای خبرنگاریمنو گرفته بودیمو  جاده رو می کوبیدیم وبه صدای دهن دره

 

 خطهای خسته از بار این همه مسافر که با رد شدن هر ماشینی دهن دره بلندی می کردندرو

 

می فهمیدیمو یکی پس از دیگری رد می کردیم وتو فکر فردا بودیم. اخه فردا بعد از ظهر  

 

 عازم بودیم اما هیچی تو چنته نداشتیم. بین منو سید تنها سکوت بود و سکوت و صدای

 

قلندر وارو قطرهای اشک شوق که اروم اروم لای انبوه ریشهامون گم می شد ترس ودلهره از

 

نرسیدن و لیاقت نداشتن. دست خالی بودنو رفتن به مهمانی عرش خدا توی دهه اول محرم اونم  

 

تو کربلا. دیدم واقعا این شعر با اون اواززیبا چقدر زبان حال امثال منه که خودشونو به

 

عاشقی زدن بیشتر معطل نشید اینم این شعر زیبا اما با کاستش محشره

 

پیش ان سلسله  مو مشت  ما وا شده بود

 

وسط این  همه کوه تیشه  رسوا شده بود

 

همه در ساحل عشق تشنه لب می رقصیدند

 

روح مرموز عطش همچو دریا شده بود

 

بازغوغا شده بود      بازغوغا شده بود

 

بهترین لحظه عشق  با  تو پیدا شده بود

 

بازغوغا شده بود      بازغوغا شده بود

 

گرچه ای دف زن مست شیشه ی باده شکست

 

یک بغل مستی نوش قسمت ما شده بود

 

دیدم اهریمن شب درشب کشتن خویش

 

انقدر می  زده بود  تا  اهورا  شده بود

 

رفته  بودم  به  برش پیروهن پاره کنم

 

یوسف ازفرط جنون چون ذلیخا شده بود

 

بازغوغا شده بود     بازغوغا شده بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:42  توسط حسین نطنزی  | 

شب- داخلی- کلاس

کلاس تموم شد. حسین با لبخند همیشگی اومد جلو سلام کرد گفت یه اقایی قرار شده با شما تماس بگیره گفتم کیه گفت اهل پاکستانه تعجب کردم اهل پاکستان! نکنه می خواد منو دست بندازه . چهرش نشون نمیداد که شوخی کنه کاغذی از ته جیبش در اوردو شروع کرد به خوندن یه شماره 09190000منم یاداشت کردم گفتم این کیه گفت یکی از اهالی پاراچنار ...پاراچنار تا حالا این اسم به گوشم نخورده بود

روز- داخلی - دفتر

 یه  روز  منتظر  تماس  حسین  بودم . دیدم  زنگ  نزد  با  خودم  گفتم  شاید  یادش  رفته   شماره رو گرفتم با لهجه پاکستانی حرف می زد و خیلی از کلمات رو می خورد . سلام کردم و خودم رو معرفی کردم. انگار قبلا حسین باهاش صحبت کرده بود . موضوع رو بهش گفتم  گفت چون قراره برم مشهد اگه هر چه زودتر همدیگه رو ببینیم بهتره

 شب - خارجی - داخل ماشین

توی میدان شهدا  یه پامو گذاشته بودم رو میله میدون داشتم چک می نوشتم . تا امضا کردم رسید کلی عذر خواهی کرد. منم عذر خواهی کردم گفتم دارم می رم یکی از بچه های پاراچنار  پاکستان رو ببینم گفتم با هام می ای گفت اره حرکت کردیم .بعد پل نیروگاه قرار ما بود یه کمی دیر کرده بودیم وقتی رسیدم دیدم کنار خیابون ایستاده  اروم لاغر موهای صاف بایه اورکت رنگ رو رفته سبز رنگ. بوق زدم سوار شد بعد از سلام و احوال پرسی حرکت کردم به طرف دفتر .هنوز خانوم معماریان با اقای اکبری توی دفتر بودن همه رو به همدیگه معرفی کردم بعدش نشستیم. سید ذکی شروع کرد به صحبت کردن پاراچنار یه منطقه مرزیه بین افغانستان و پاکستان .از میر جاوه تا اونجا 22ساعت راهه تمام این منطقه بدست طالبان القاعده ووهابیون تند رو هستش .منطقه پاراچنار و هنگو مدت 16 ماه در محاصره اینها بوده. اینا اعتقاد دارن  شیعه کافره و خونش هدر. ثواب کشتن شیعه بهشته.  اونها  معتقدا می تونن  زنان شیعه رو به کنیزی ببرن و همبستر شدن با اونها مثل کفار نیاز به صیغه نداره. در حال حاضر جمعیت شیعیان تو پاراچنارو اطراف یک میلیون نفره .ما از شما هیچی نمی خواهیم اما ما هم مسلمان هستیم شیعه هستیم. حداقل از ما خبر بگیرید و خبر ما رو به دیگران برسونید ما هم مثل غزه. به زنها وبچه ها رحم نمی کنن. مردهای ما رو بعد از شکنجه زیاد مثله می کنن بعدش می کشن. ابهای ما رو مسموم می کنن به اهل بیت توهین می کنن و....

 شب – داخلی – منزل

اینترنت... پاراچنار ... جستجو.... انگار عالم شیعه مرده. عالم کثیف سیاست اجازه نمیده کسی به این ور دنیا نگاهی بکنه. ترس ما از دولت بی کفایت پاکستان ترس از رگی مالکی ترس از  طالبان القاعده..... عافیت طلبی .راحت طلبی  خود خواهی تنبلی  جز چند تا عکس و خبر ازپاراچنارهیچ خبری نیست انگار تخم مرگ توی روح شیعه پاشیدن فقط می تونم بگم مرگ بر این سیاست کثیفی که چشماشو می بنده تا یه بچه شیعه دلش بلرزه

شب- داخلی – منزل

چشمام پر اشک شد وبه یاد بچه های امام حسین علیه السلام به روی صورتم لغزید......      

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:12  توسط حسین نطنزی  | 

جنگ بی سابقه وهابیون و القاعده بر علیه شعیان در تمامی دنیا

 

جواب مظلوم عالم در اتحاد جهان اسلام = جنگ علنی با تشیع 

 

ایا می دانید در ۹ کشور دنیا شیعه کشی به صورت علنی  در حال انجام است  

ایا می دانی پاراچنار کجاست و الان چه فاجعه انسانی د رسکوت مرگبار من و تو در حال رخ دادن است

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 3:35  توسط حسین نطنزی  |